تبلیغات
عـــــشـــــــق Amin.M

عـــــشـــــــق Amin.M
تقدیم به کسی که دردل من است
نظرعزیزان
نظرتون درباره وبلاگم چیه؟؟؟؟؟؟







صفحات جانبی
وقتی سر كلاس درس نشسته بودم تمام حواسم متوجه دختری بود كه كنار دستم نشسته بود و اون منو “داداشی” صدا می كرد .
به موهای مواج و زیبای اون خیره شده بودم و آرزو می كردم كه عشقش متعلق به من باشه . اما اون توجهی به این مساله نمیكرد .
آخر كلاس پیش من اومد و جزوه جلسه پیش رو خواست . من جزومو بهش دادم .بهم گفت:”متشكرم”.

میخوام بهش بگم ، میخوام كه بدونه ، من نمی خوام فقط “داداشی” باشم . من عاشقشم . اما… من خیلی خجالتی هستم ….. علتش رو نمیدونم .
تلفن زنگ زد .خودش بود . گریه می كرد. دوستش قلبش رو شكسته بود. از من خواست كه برم پیشش. نمیخواست تنها باشه. من هم اینكار رو كردم. وقتی كنارش رو كاناپه نشسته بودم. تمام فكرم متوجه اون چشمهای معصومش بود. آرزو میكردم كه عشقش متعلق به من باشه. بعد از ۲ ساعت دیدن فیلم و خوردن ۳ بسته چیپس ، خواست بره كه بخوابه ، به من نگاه كرد و گفت :”متشكرم ” .
روز قبل از جشن دانشگاه پیش من اومد. گفت :”قرارم بهم خورده ، اون نمیخواد با من بیاد” .
من با كسی قرار نداشتم. ترم گذشته ما به هم قول داده بودیم كه اگه زمانی هیچكدوممون برای مراسمی پارتنر نداشتیم با هم دیگه باشیم ، درست مثل یه “خواهر و برادر” . ما هم با هم به جشن رفتیم. جشن به پایان رسید . من پشت سر اون ، كنار در خروجی ، ایستاده بودم ، تمام هوش و حواسم به اون لبخند زیبا و اون چشمان همچون كریستالش بود. آرزو می كردم كه عشقش متعلق به من باشه ، اما اون مثل من فكر نمی كرد و من این رو میدونستم ، به من گفت :”متشكرم ، شب خیلی خوبی داشتیم ” .
یه روز گذشت ، سپس یك هفته ، یك سال … قبل از اینكه بتونم حرف دلم رو بزنم روز فارغ التحصیلی فرا رسید ، من به اون نگاه می كردم كه درست مثل فرشته ها روی صحنه رفته بود تا مدركش رو بگیره. میخواستم كه عشقش متعلق به من باشه. اما اون به من توجهی نمی كرد ، و من اینو میدونستم ، قبل از اینكه خونه بره به سمت من اومد ، با همون لباس و كلاه فارغ التحصیلی ، با گریه منو در آغوش گرفت و سرش رو روی شونه من گذاشت و آروم گفت تو بهترین داداشی دنیا هستی ، متشكرم.
میخوام بهش بگم ، میخوام كه بدونه ، من نمی خوام فقط “داداشی” باشم . من عاشقشم . اما… من خیلی خجالتی هستم ….. علتش رو نمیدونم .
نشستم روی صندلی ، صندلی ساقدوش ، اون دختره حالا داره ازدواج میكنه ، من دیدم كه “بله” رو گفت و وارد زندگی جدیدی شد. با مرد دیگه ای ازدواج كرد. من میخواستم كه عشقش متعلق به من باشه. اما اون اینطوری فكر نمی كرد و من اینو میدونستم ، اما قبل از اینكه بره رو به من كرد و گفت ” تو اومدی ؟ متشكرم”
سالهای خیلی زیادی گذشت . به تابوتی نگاه میكنم كه دختری كه من رو داداشی خودش میدونست توی اون خوابیده ، فقط دوستان دوران تحصیلش دور تابوت هستند ، یه نفر داره دفتر خاطراتش رو میخونه،دختری كه در دوران تحصیل اون رو نوشته. این چیزی هست كه اون نوشته بود:
” تمام توجهم به اون بود. آرزو میكردم كه عشقش برای من باشه. اما اون توجهی به این موضوع نداشت و من اینو میدونستم. من میخواستم بهش بگم ، میخواستم كه بدونه كه نمی خوام فقط برای من یه داداشی باشه. من عاشقش هستم. اما …. من خجالتی ام … نمی‌دونم … همیشه آرزو داشتم كه به من بگه دوستم داره. ….
ای كاش این كار رو كرده بودم ……………




طبقه بندی: داستان های عاشقانه و پندآموز، 
[ جمعه 5 اسفند 1390 ] [ 12:23 ب.ظ ] [ امین محمد مزرعه لی ]
.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره خوده خوده من

امین محمدمزرعه لی
سن:18
رشته ی کامپیوتر
**************
ممنون که به وبلاگ من
سرزدین....
نظریادتون نره!!!!!!!!!
**************
این وبلاگ هرروز به روز میشه
مگه اینکه کاری پیش بیاد
نتونم...
**************
اگه چیزیم سفارش بدین درخدمتیم
I LOVE YOU
I LOVE YOU
I LOVE YOU
I LOVE YOU
I LOVE YOU
I LOVE YOU
I LOVE YOU
I LOVE YOU
I LOVE YOU
I LOVE YOU
I LOVE YOU
I LOVE YOU
I LOVE YOU
I LOVE YOU
I LOVE YOU
I LOVE YOU
I LOVE YOU
I LOVE YOU
I LOVE YOU
I LOVE YOU
I LOVE YOU
I LOVE YOU
I LOVE YOU
I LOVE YOU
I LOVE YOU
آمار سایت
  بازدیدهای امروز : نفر
  بازدیدهای دیروز : نفر
  كل بازدیدها : نفر
  بازدید این ماه : نفر
  بازدید ماه قبل : نفر
  تعداد نویسندگان : عدد
  كل مطالب : عدد
  آخرین بروز رسانی :
فونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا ساز

.

تصاویر زیباسازی|www.RoozGozar.com|تصاویر زیباسازی

ابزار وبلاگنویسان
ابزار وبلاگنویسی
گفتمان دینی دات نت
همه چی
ابـــابیل

تبادل لینک

خرید بک لینک
Online User
پاتوق سرگرمی و دانلود
افزایش بازدید